خرید بک لینک
به چار پا و دو پا خواجه گرد عالم گشت ولیک هیچ نرفتست قعر بحر به سر گمان خواجه چنانست که خواجه بهتر گشت ولیک هست چو بیمار دق واپستر به حجت و به لجاج و ستیزه افزون گشت ز جان و حجت ذوقش نبود هیچ خبر طریق بحث لجاجست و اعتراض و دلیل طریق دل همه دیده ست و ذوق و شهد و شکر 1149 فغان فغان که ببست آن نگار بار سفر فغان که بنده مر او را نبود یار سفر فغان که کار سفر نیست سخره دستم که تا ز هم بدرم جمله پود و تار سفر ولیک طالع خورشید و مه سفر باشد که تاز گردششان سایه شد سوار سفر سفر بیامد وزان هجر عذرها می خواست بدان زبان که شد این بنده شرمسار سفر بگفتمش که ز روباه شانگی بگذر که شیر کرد شکارم به مرغزار سفر مراست جان مسافر چو آب و من چون جوی روانه جانب دریا که شد مدار سفر دود به لب لب این جوی تا لب دریا دلی که خست در این راه ها ز خار سفر به روی آینه بنگر که از سفر آمد صفا نگر تو به رویش از آن غبار سفر سفر سفر چو چنان یار غار در سفرست تو بخت بخت سفر دان و کار کار سفر همیشه چشم گشایم چو غنچه بر سر راه چو سرو روح روانست در بهار سفر چو شمس مفخر تبریز در سفر افتاد چه مملکت که بگسترد در دوار سفر 1150 به خدمت لبت آمد به انتجاع شکر که از لب شکرین بخش یک دو صاع شکر تو ارتقا به سخا جو مگو نه گو آری نظر مکن که نیی یافت ارتفاع شکر لب تو است که شکر ز عین او روید نه منتظر که رسید نسیه از بقاع شکر شکر به وقت شکر خوردنت نصیبی یافت که بر مذاق دهان ها بود مطاع شکر ببسته ای دو لب امروز زان همی ترسم که از غم تو بماند ز انتفاع شکر زهی نبات که دارد لب تو کز وی شد امیر جمله نباتات بی نزاع شکر دهان ببندم و بسته شکر همی خایم که تا به جان برسد خوش به ابتلاع شکر 1151

برچسب: نویسنده: sorosh تاريخ: چهارشنبه 8 خرداد 1392 ساعت: 10:04

صفحه بندی